خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ جولای 27th, 2009

بهانه…

یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست.
گفت: اسب دارم اما سیاهست.
گفت: مگر اسب سیاه را سوار نتوان شد؟
گفت: چون نخواهم داد همین قدر بهانه بس است.
******************************************************************

پ.ن. سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام، از مشهد بازگشتیم، جاتون خالی هوا خوب، خوش گذشت، به یاد همتونم بودم اساسی، پیش ارمغان جونمم رفتم، خیلی خوش گذشت، و از همین جا ازش [...]

نوشته را کامل بخوانید »