یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست.
گفت: اسب دارم اما سیاهست.
گفت: مگر اسب سیاه را سوار نتوان شد؟
گفت: چون نخواهم داد همین قدر بهانه بس است.
******************************************************************
پ.ن. سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام، از مشهد بازگشتیم، جاتون خالی هوا خوب، خوش گذشت، به یاد همتونم بودم اساسی، پیش ارمغان جونمم رفتم، خیلی خوش گذشت، و از همین جا ازش [...]
