سلام، خواستم یه موضوعی را بگم که این داستانهایی که می ذارم اینجا مثل الاغ و اون کوهنورده، از این جاست، من ای دی اس الم که تموم می شه، با هوشمند وصل می شم، اسم شرکتشم سپنتا است، و خوب وقتی یه سایتی فیلتر شده باشه یه مطلب اینجوری میاد
بایگانیِ اکتبر 17th, 2008
در حمایت از قانون کپی رایت
ارسالشده در خودمونی, tagged کپی رایت در اکتبر 17, 2008 | 5 دیدگاه »
عجب
ارسالشده در خودمونی, tagged دوست در اکتبر 17, 2008 | 2 دیدگاه »
سلام، دیروز داشتیم تو خیابون با بابا بودیم که من همینجوری خیابونو نگاه می کردم، فکر کنید یه تیکه خیابون، همش از اول تا آخر نگاه کنی، دانشجوها ریختن بیرون، انگاری تو قفس بودن و حالا ول شدن، اینقدر بدشده که نگو، تو دانشگاه نگاه کنی، همینجوری دو تا دوتا وایسادن، حالا اگه یه بچه [...]
