خدایا،
مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی
مصون داری،
بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها
بی باک و شجاع باشم.
مگذار از تو بخواهم
درد مرا تسکین دهی،
بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی.
- اگر شما هم با خدا صحبتی یا خواسته ای دارین بگین، ایشالا هر چی می خواین اگه [...]
بایگانیِ اکتبر 14th, 2008
نجوایی با خدا
ارسالشده در خودمونی, دلتنگی, tagged خدا، دعا، نجوا در اکتبر 14, 2008 | بیان دیدگاه »
بازی
ارسالشده در داستان کوتاه, tagged بازی، قصه در اکتبر 14, 2008 | بیان دیدگاه »
آنگاه که به میدان آمدم قوانین بازی را خوب می دانستم. می دانستم که در هر بازی خطا هست، برخورد هست، آسیب دیدگی هست… در انتهای بازی بدنهای کوفته و مجروح هست. باید همه را دید و به جان خرید. باید تا آخرین دقیقه بازی کرد. حتی شاید در وقت اضافه. چون هر بازی یک [...]
