سلام، امروز داشتم سالاد درست می کردم، که یاد یه خاطره افتادم، وقتی کوچکولو بودم، با خانواده و دایی و بر و بچش و زن عمو مامان و دختر و پسراش، جاتون خالی کنار دریا بودیم، کلی حال داد، من می میرم واسه دریا، خلاصه اینکه کلی آب بازی کردیم، ببخشید شنا کردیم، مختلط بودیما [...]
بایگانیِ اکتبر 10th, 2008
سالاد یا …؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسالشده در خودمونی, tagged خاطره، سالاد در اکتبر 10, 2008 | 3 دیدگاه »
مشترک خبرنامه شوید
حاضرین آنلاین در وبلاگ
-
بازدیدکنندگان
- 39,984 نفر
-
نوشتههای تازه
-
برترین مطالب
بایگانی
-
دیدگاههای تازه
دنیا در تست روانشناسی عشق م.اسدی در حکمت خدا ارمغان در سفرنامه 1 کیوان/ یزدو عشقه در اصطلاحات یزدی alireza در لیلی در پاییز اطلاعات
دوستان من
- >>سه در چهار<<
- alhosseini
- ☻☺ سنگ > کاغذ < قیچی ☺☻
- LOST FOR WORDS
- orumrina
- sad eye never lie
- sorrow
- فايديم
- فشن
- لونه پلنگ صورتي
- موبایل ، نرم افزارهای توپ
- مینی نوشته
- مايسا
- مجله خبري Gajamoo
- مطرود
- نونوا
- نوشته های خاکستری سامان
- هفت شهر عشق
- وبلاگک (امیرعلی)
- کوچه باغ
- گیلانیکا
- گجمو 2
- پی سی گیک
- پرنیان
- پرستو
- پرستو در ووردپرس
- آوین دات کام
- آدم برفی
- آدم برفکی
- افسانه جومونگ ، سریال جومونگ
- الهام
- ارمغان جووون
- بلور رویا
- بافت
- برده ساز بزرگ تاريخ
- توكا
- جارچي
- دل زده
- دنیای شیرین زهرا
- دوشيزه شين
- دست نوشته
- روزنوشت های من
- سیروس خان
- صورتی
- صحبت
- عمو هوشنگ
برگهها
