روزی،گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند . گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غارکمین کند، می تواند حیوانات مختلف را صید کند. بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد، تا حیوانات را شکار کند. روز اول، یک گوسفند [...]
بایگانیِ سپتامبر 17th, 2008
سرنوشت گرگ
ارسالشده در داستان کوتاه, tagged داستان، گرگ، تعادل زندگی در سپتامبر 17, 2008 | بیان دیدگاه »
مشترک خبرنامه شوید
حاضرین آنلاین در وبلاگ
-
بازدیدکنندگان
- 39,985 نفر
-
نوشتههای تازه
-
برترین مطالب
بایگانی
-
دیدگاههای تازه
دنیا در تست روانشناسی عشق م.اسدی در حکمت خدا ارمغان در سفرنامه 1 کیوان/ یزدو عشقه در اصطلاحات یزدی alireza در لیلی در پاییز اطلاعات
دوستان من
- >>سه در چهار<<
- alhosseini
- ☻☺ سنگ > کاغذ < قیچی ☺☻
- LOST FOR WORDS
- orumrina
- sad eye never lie
- sorrow
- فايديم
- فشن
- لونه پلنگ صورتي
- موبایل ، نرم افزارهای توپ
- مینی نوشته
- مايسا
- مجله خبري Gajamoo
- مطرود
- نونوا
- نوشته های خاکستری سامان
- هفت شهر عشق
- وبلاگک (امیرعلی)
- کوچه باغ
- گیلانیکا
- گجمو 2
- پی سی گیک
- پرنیان
- پرستو
- پرستو در ووردپرس
- آوین دات کام
- آدم برفی
- آدم برفکی
- افسانه جومونگ ، سریال جومونگ
- الهام
- ارمغان جووون
- بلور رویا
- بافت
- برده ساز بزرگ تاريخ
- توكا
- جارچي
- دل زده
- دنیای شیرین زهرا
- دوشيزه شين
- دست نوشته
- روزنوشت های من
- سیروس خان
- صورتی
- صحبت
- عمو هوشنگ
برگهها
