خواهر نازنازی به مامان نازنازی، مامان نازنازی به خود نازنازی از پشت تلفن : خواهرت می گه از شوهرت آدرس خونشو بپرس، این جهازتو از این زیرزمین برداریم ببریم اونجا!!!!!! نازنازی: باشه امروز ازش می گیرم، ولی فکر نکنم هنوز خونش آماده باشه.
بی زحمت یکی یه شوهر واسه ما پیدا کنه، این خواهر ما داره دق می کنه، من الان یه سد بزرگی هم جلو روش، این احتمالم می ده که نخواسته باشه شوهر بنده حالا حالا بیاد سراغم، هر شب به درگاه خدا دعا می کنه یکی بیاد منو برداره بره، اما از اونجایی که به دعای گربه سیاه بارون نمیاد، تا حالا هیچ فرجی حاصل نشده است. ای بابا تو ،من که جام راحته خونه بابا، می رم سرکار، میام خونه، شام، نت، وبلاگ، بعد هم خواب. خوبه دیگه نه، فکر نکنید تنبلما، الان باید برم ناهار درست کنم، دست پختم حرف نداره،
، تشریف بیارین ظهر در خدمتتون باشیم. تا بعد.
