خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ جولای 5th, 2008

سرو ابرکوه

سلام، امروز صبح جمعه ساعت 6:30 به زور و ضرب و دعوا و سرو صدای مامان جون از خواب بیدار شدیمو بعد از یک ساعت آماده شدیم و راه افتادیم به سمت ابرکوه. بعد از سه چهار رفته این اولین جمعه ای بود که هممون بیکار بودیم و می تونستیم بریم بیرون ، غنیمت شمردیم [...]

Read Full Post »