Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for جولای, 2008

چند روز پیش، یکی از همکاران تهران جهت برگزاری آزمونی به یزد اومده بودند و من و دو نفر دیگر از همکاران مأمور شدیم که توی یزد بچرخونیمشون و جاهای دیدنی یزد رو نشونشون بدیم تا ساعت 7 که پروازشون بود. یکی از همکاران که مدرس هستند به دلیل ارتباطشون اکثر جاهای یزد و بلد [...]

Read Full Post »

واقعا چرا اینجوریه ؟ چرا یه زمانی می رسه که دیگه مهر مادری رو دوست نداریم؟از عشق پدر خسته می شیم؟ از احوالپرسی خواهر و برادر و خلاصه هیچ کسو نداریم؟ چرا اینجوریه؟ چرا هیچ وقت خودمونو جای طرف مقابل نمی ذاریم ؟ چرا همیشه سعی داریم بگیم  ما درست می گیم اما شماها اشتباه؟ [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »