خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ ژوئن 5th, 2008

گنجشک و خدا

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

در این شبهای پر غصه زهجران مادرش
دعا کنیم همه عجل علی فرجه
یا فاطمه کاش زودتر می آمد مهدی موعود
تا که پنهان قبرت آشکار شود
چقدر عاشقانت در جای جای مدینه دنبال تو بگردند
کاش می آمد این جمعه کاش می آمد
یا فاطمه قلبم مالامال از درد است
درد خمیدن کمرت شکستنش و درد صدا زدن حسینت [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »