Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

سلام خدمت گوگولی ها و نازنازی ها ، خیلی الان همتون کنجکاوین بدونین من چی می گم درسته یا نه؟ جرأت دارین بگین نه!! بگذریم از هر چی سخن  من خوشتر است. خوب بسته دیگه ، لوس شدم، می دونین چیه به نظر من پسرا رو نمی شه شناخت ، البته یه چیزی که در مورد همشون صادقه اینه که همشون اولن خرده شیشه دارند، ثانین همه سر و ته یه کرباسن ، ولی درکل گوگولین . اما دخترا، آخ آخ، نازنازی، خدا نکنه یه چیزی بگی بهشون یا نگی بهشون ، در هر صورت ناراحت می شن و شاکی ، خودتونو لوس نکنین گوگولیا ، حق دارند ، چون دخترن، نازنازین، مثل خودم، حالا به نظر شما کدومش درست تره ، شناختن دخترا و افکار تو سرشون سخت تره یا پسرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هان. منتظر جوابتون هستم( تو دلم : بیخود منتظر نمونو برو بگیر بخواب ، 1 نصف شبه ها، فردا باید بری سرکار) نه میاین ، نمیاین ، میاین.

هرروزتان مثل خورشید ، زندگی بخش باشد. دوستتون دارم.

( این عکسو خودم گرفتما، سوغاتی شماله، اگه گفتین غروبه یا طلوع)

دوستان نازنازی چطورند ؟ خوبین که ؟ خدا را شکر. ببخشید چند روزی نبودم و نتونستم مطلبی بنویسم( حالا کی اهمیت می ده ، دلت خوشه) ، بله بگذریم ، جاتون خالی ، رفته بودیم مشهد و شمال ، خیلی خوش گذشت و عالی بود هوا. فقط تو راه اذیت شدیم یه ذره ، اولش که با اجازتون به خاطر سرعت بالا و علیرغم دیده بانی بنده ، پلیس را مشهود نکردم و بیست هزار تومان ناقابل جریمه شدیم ، به به . بعد هم که تو شمال بابا ماشین زد به یه وانتی از کجا تا کجا خط افتاد و رفت تو ، بازم به به. ما از شمال که به سمت یزد راه افتادیم ساعت هشت بود تا ساعت دو بعداظهر هنوز تو جاده چالوس بودیم( رفته بودیم تنکابن) ، ساعت دو و نیم نصف شب رسیدیم خونه ، آش و لاش. بابام که خواب بود ، دیگه ما اینقدر تو ماشین آخراش سروصدا کردیم و همه شده بودیم خواننده و همراه مجید جون و بر و بچ ترانه خوندیم که حنجره درد گرفت ، اگه نمی خوندیم که باید می خوابیدیم، دوباره صبح بلند شیم بیایم، مشهدم که شلوغ بود طبق معمول تابستونا. بله دیگه. چند تا عکس خوشگل گرفتم براتون می ذارم این پایین ببینید و لذت ببرید. راستی اگه مشهد کسی می ره ، ما رو هم  دعا کنه ، اگه کسی شمالم می ره ، به قول بچه ها به جای ما هم شنا کنه. تا بعد…

چند روز پیش، یکی از همکاران تهران جهت برگزاری آزمونی به یزد اومده بودند و من و دو نفر دیگر از همکاران مأمور شدیم که توی یزد بچرخونیمشون و جاهای دیدنی یزد رو نشونشون بدیم تا ساعت 7 که پروازشون بود. یکی از همکاران که مدرس هستند به دلیل ارتباطشون اکثر جاهای یزد و بلد بودند و من به یزدی بودن خودم شک کردم ، هتل های سنتی خیلی زیبا در یزد وجود داره که عکساشو گرفتم و براتون گذاشتم اینجا، ایشالا که لذت ببرین و ترغیب بشین که بیاین یزد رو ببینید، امیدوارم ، خوب تا بعد خنده یادتون نره ها …

این عکسها مربوط به هتل بین المللی لاله و موزه آب است که انصافا خیلی قشنگ بودند ، ببینیم:

واقعا چرا اینجوریه ؟ چرا یه زمانی می رسه که دیگه مهر مادری رو دوست نداریم؟از عشق پدر خسته می شیم؟ از احوالپرسی خواهر و برادر و خلاصه هیچ کسو نداریم؟ چرا اینجوریه؟ چرا هیچ وقت خودمونو جای طرف مقابل نمی ذاریم ؟ چرا همیشه سعی داریم بگیم  ما درست می گیم اما شماها اشتباه؟ من خودمم اینجوری  می شم  بعضی وقتها؟ حوصله هیچ کسو ندارم اما خوب لحظه ای بعد  پشیمون  می شم و سعی می کنم جبران کنم، البته بعضی وقتها ،  وقتهایی که  آدم دلش می گیره و از این حرفهای کلیشه ای که ما رو  درک نمی کنن !  ولی این  واقعیته که آدمها از هم سیر می شن و نو که  اومد به بازار  کهنه  می شه دل آزار ، درسته؟ خیلی مربوط حرف زدم ،  بسته دیگه . !

ولی کلن من از بچه ننه ها خوشم نمیاد………

سرو ابرکوه

سلام، امروز صبح جمعه ساعت 6:30 به زور و ضرب و دعوا و سرو صدای مامان جون از خواب بیدار شدیمو بعد از یک ساعت آماده شدیم و راه افتادیم به سمت ابرکوه. بعد از سه چهار رفته این اولین جمعه ای بود که هممون بیکار بودیم و می تونستیم بریم بیرون ، غنیمت شمردیم و رفتیم به سمت خانه عمو که در ابر کوه می باشد، ساعت یازده بود که رسیدیم ، آخ آخ چشمتون روز بد نبینه ، یه پسر عموی فینگیلی داریم می کشه آدمو، وقتی به یه چیزی پیله می کنه هزار بار می گه، ما هم خیر سرمون اومدیم بخوابیم ، هی نیم ساعت یک بار جیغ می زد و ما رو بیدار می کرد، ( فکر کنم دوساعت خوابیدم، اسمایل با نیش باز) ، بعد هم رفتیم سرو ابرکوه جای شماها خالی که عکسش رو می بینید ، خودمم گرفتم . بعد هم رفتیم گنبد عالی که هنوز دارند درستش می کنند که بشه تفرجگاه . تشریف بیارین این ورا.

همیشه مثل سرو ابرکوه پایدار و پابرجا و سبز باشید.

دلم شکست دوباره

سلام ، بازم امروز مثل دیروز مثل روزهای قبل دلم گرفت و از غصه شکست

نمی دونم چرا این کارا رو می کنه ، هر چی هم باهاش حرف می زنم فایده نداره،

آخه من شکایتشو پیش کی ببرم؟ میدونید بدیش اینه که دلم نمیاد ناراحتش کنم ، یا از دستش ناراحت بشم ، کاش دلم میومد،

اون وقت تا حالا هزار بار با هم قهر کرده بودیم و الان هم دیگه به یادش نبودم،

آخه می دونید چیه اون خیلی منو اذیت می کنه ، همش می خواد رابطمون قطع شه ،

اما مگه من چند تا دوست دارم ، هر چقدر داشته باشم کمه ، چون زمونه بدیه ، نامرده ، بی وفاست،

یکی امروز دوستته ، فردا می شه دشمن خونیت ، 

شما ها یه خورده نصیحتش کنید ، اینقدر من نازنازی رو اذیت نکنه،

نمی دونم چه طور دلش میاد بعد از چهار ماه روز و شب با هم بودن و کنار هم بودن و به یاد هم بودن

منو ترک کنه بره ….

 

سلام دوستان این شعرو خودم گفتم تقدیم به همه مادران مهربان ایران زمین :

M like a MOON that shines on us every day and night

O like an OCEAN of feelings and kindness

T like a TREE that we can lean to it every moment

H like a HOLY person that GOD gives us

E like EYES that we can see the world through it

R like a RED ROSE the symbol of love

All of them are my mother that I can say only

HAPPY YOUR DAY, MY DEAR MOTHER

خوب حالا برای روز مادر چی خریدین ، بهتره فقط مواظب باشین که باهاشون مهربون باشین .

 

 

 

 

 

کاش می توانستم

سلام دوستان ، این مطلب رو از روزنامه خوندم، به نوشته خانم فرحناز حاجی بلوری ، تقدیم به شما :

کاش بتوانم ،

 

صدایی نیست جز صدای قطره های شفاف باران ، که بر سنگفرش بیقراری دلم تلنگر می زند .

من می خواهم با سه ضربه ایمان، عشق و احساس چهار دیواری این سکوت را بشکنم و

تا انتهای خوبی سفر کنم که می دانم خانه خوبی ارتفاعش به خدا می رسد .

و آن بالاها پنجره اش رو به صفا باز می شود که هر چه مهربانی هست ، از باغچه صفا می روید.

می خواهم به یاد داشته باشم ، انسان تنها یک بار متولد می شود و با خود تکرار کنم که :

زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و دلها گرامیتر از آنند که بشکنند.

دلم می خواهد نگذارم هیچ دستی با مداد دلتنگی ورق ورق دل خود را سیاه کند.

می خواهم یاد بگیرم با قلم صداقت بر دفتر روزگارم بنویسم و

هر چه خط فاصله بین من و خدا هست پاک کنم .

کاش می توانستم ، از خدا بپرسم تا آن بالاها چند پله باقی است …

شما از خدا چه خواهید پرسید؟

دلم را چه می شود ؟

گاهی وقتها دلم می گیره

گاهی وقتها دلم می شکنه

گاهی وقتها دلم تنگ می شه

گاهی وقتها دلم هوایی می شه

گاهی وقتها دلم  آرزو می کنه

گاهی وقتها دلم غمگین می شه

گاهی وقتها دلم می خنده

گاهی وقتها دلم می لرزه

گاهی وقتها دلم شور می زنه

گاهی وقتها دلم گریه می کنه

گاهی وقتها دلم ساکت می شه

گاهی وقتها دلم ….

کاش می دونست تو دلم چی می گذره ، 

                           شاید اون وقت یک کمی بیشتر …

شما دلتون چه جوریه ؟

انتظار سخته

تا حالا شده به یکی اس ام اس بدین اونم پی در پی و اون حتی یه جواب براتون ارسال نکنه ؛ من شده ، همین امروز از ساعت هشت و نیم شب تا دوازده شب هی اس ام اس دادم ، اون وقت تا این لحظه هنوز جوابی به من نداده . آخه به نظر شما من باید با این شخص چه کنم ، آخه حالا پول این همه اس ام اس( این ماه مصرفم خیلی بالا بوده )  فدای یه تار موش ، دل من هم هیچی که این وسط می شکنه ، خوب آدم هزار تا فکر و خیال میاد تو سرش که یعنی چه اتفاقی افتاده که نمی تونه جواب منو بده . آخه این انصافه . خیلی خسته ام امروز خسته از … فکر کنم خودتون بدونید .

Older Posts »